محمد بن أحمد المقدسي ( المشاري ) ( مترجم : علينقي منزوي )

215

أحسن التقاسيم في معرفة الأقاليم ( فارسي )

بوده است . أصحاب كهف : در روستاى اين شهر تپه‌ايست كه مسجدى بر روى آنست وگويند غار أصحاب كهف در زير آنست . فقيه أبو عبد اللّه محمد ابن عمر بخارى برايم نقل كرد كه : أبو طالب يماني ، از حسن بن يحيا ، از پدرش ، از محمد بن سهل خراساني نقل كرد كه بنزد هشام ابن محمد خواندم كه مجاهد بن يزيد گفت : با خالد بريدى در سال 102 ه به سفري به نزد طاغيه « 1 » فرستاده شديم ، ومسلمان سومى با ما نبود ، پس به قسطنطينيه رسيديم ودر بازگشت به عموريه وسپس چهارشبه به لاذقيهء محترقه « 2 » سپس به هويه رسيديم كه در ميان كوه است . پس بما گفته شد كه مردگانى ناشناخته در آنجا هستند ونگهبانانى دارند ، پس ما را با چراغ به درون سردابى بردند به درازاى نزديك پنجاه ذراع وپهناى دو ذراع ، در ميان سرداب درى آهنين وپناهگاهى براي خانواده‌ها هنگام يورشهاى عرب ديديم ، پس ويرانه‌اى ديديم كه در ميانش گودالى از آب به پهناى پانزده ذراع بود كه آسمان از آنجا ديده مىشد . پس غارى را كه به درون آن كوه كشيده بود ديديم ، پس ما را از آنجا به درون غارى بردند كه به پشت هويه مىرسيد ونزديك بيست ذراع درازا مىداشت . در اينجا سيزده تن بر پشت خوابيده ديديم كه هر يك جبّه‌اى از پشم يا كرك بر تن داشتند همه گردآلوده وروپوشى گردآلود بر آن كشيده بود كه صدائى همچون

--> ( 1 ) ايمپراتور روم را خواسته است ، كه در ص 207 أو را كلب خواند . ( 2 ) تعبير « لاذقيهء محترقه » در طبري پ 4996 ع آمده 3 : 371 : 14 كه در پانوشت آنجا ويراسگر به همين صفحهء ما از كتاب مقدسي حوالت داده است . در چ ع 141 س 11 نيز واژهء « رقهء محترقه » گذشت . ن . ك : ص 78 و 198 پانوشت .